آخرين مطالب

نگاهي به عقايد و افکار اخباري گري انديشه

نگاهي به عقايد و افکار اخباري گري

  بزرگنمايي:


مکتب اخباري گري بيش از چهار قرن از عمرش نمي گذرد. اين مکتب يکي از جريان هاي خطرناکي است که در تاريخ علم تشيع پيدا شد.[به تعبير ديگر] «اين تعصب افراطي احمقانه اي که راجع به اخبار پيدا شد و صحيح و ضعيف را با هم يکي دانسته شد، يکي از آن جريانهاي فکري خطرناکي است که در دنياي اسلام پيدا شد و اثرش هم جمود فکري است، همان چيزي که الآن ما به آن مبتلا هستيم.»[1] مؤسس اين مکتب مردي است به نام ملا امين استرآبادي که شخصاً مرد باهوشي بوده و اتباع زيادي از علماي شيعه پيدا کرد.[2] «اين مرد حرفهاي خودش را آنچنان کوبنده گفت که واقعاً يک نهضت بزرگي [نهضت اخباري گري] در دنياي اسلام ايجاد کرد.»[3] «خود اخباريّين مدعي هستند که قدماي شيعه تا زمان «صدوق» همه مسلک اخباري داشتند. ولي حقيقت اين است که اخباريگري به صورت يک مکتب با يک سلسله اصول معين، پيش از چهار قرن پيش وجود نداشته است.»[4]

«اين نهضت مدتي دنياي شيعه را لرزاند و در برخي نواحي حتي منشأ جنگ ها و کشتارها گرديد. مخصوصاً در شيخ نشين هاي خليج فارس، اين منطق[اخباري گري] عجيب نفوذ کرد. در اوايل صفويه، نجف و کربلا مهد اخباريين بود و کسي جرأت نداشت در آنجا راجع به تفسير قرآن يا راجع به عقل و استدلال و يا راجع به اجماع حرف بزند. مي گفتند فقط و فقط ما هستيم و سنت، ما هستيم و حديث. و اينها حمله کردند به کساني که مي گفتند حديث يا صحيح است يا ضعيف يا موثّق و يا حسن.»[5]

در واقع، «يک چيز که باعث رشد و نفوذ طرز فکر اخباري در ميان مردم عوام مي شود، آن جنبه حق به جانب عوام پسندي است که دارد؛ زيرا صورت حرف اين است که مي گويند ما از خودمان حرفي نداريم، اهل تعبد و تسليم هستيم، ما جز قال الباقر عليه السلام و قال الصادق عليه السلام سخني نداريم، از خودمان حرف نمي زنيم، حرف معصوم را مي گوييم.


شيخ انصاري در فرائد الاصول مبحث «برائت و احتياط» از سيد نعمت اللَّه جزايري که مسلک اخباري دارد نقل مي کند که مي گويد:

آيا هيچ عاقلي احتمال مي دهد که در روز قيامت يک بنده اي از بندگان خدا را (يعني يک اخباري را) بياورند و از او بپرسند تو چگونه عمل مي کردي و او بگويد به فرمايش معصومين عمل مي کردم و هرجا که کلام معصوم نبود احتياط مي کردم و آنوقت يک همچو آدمي را ببرند به جهنم و از آن طرف يک آدم لاقيد و بي اعتنا به سخن معصوم (يعني يک نفر اصولي و پيرو مسلک اجتهاد) را که هر حديثي را به يک بهانه طرد مي کند ببرند بهشت!! حاشا و کلّا»[6]

[به هر حال] «ظهور اخباريّين و گرايش گروه زيادي به آنها در برخي شهرستان هاي جنوبي ايران و در جزاير خليج فارس و برخي شهرهاي مقدس عراق رکود و انحطاط زيادي را موجب گشت، ولي خوشبختانه در اثر مقاومت شايان و قابل توجه مجتهدين عاليمقامي جلوي نفوذشان گرفته شد»[7]«و اگر اين گروه از علماي مبرّز و دلير نبودند و جلوي اين جريان نمي ايستادند و آن را نمي کوبيدند معلوم نبود که امروز چه وضعي داشتيم.»[8] «اکنون جز اندکي در گوشه و کنار يافت نمي شوند.»[9]

اخباري ها و اجتهاد

«نقطه مقابل اخباريگري اجتهاد است. ما و شما اجتهاد و تقليد را قبول داريم و عقيده داريم که انسان يا بايد مجتهد باشد يا عمل به احتياط بکند و يا تقليد کند، و مي گوييم قطعاً تقليد کار درستي است. اخباريگري نقطه اي را که بمباران مي کرد اجتهاد و تقليد بود.

[اخباري ها] مي گفتند اجتهاد و تقليد بدعت است. [ما در جواب] مي گفتيم پس مردم چه بايد بکنند؟ مي گفتند بايد مستقيماً به اخباري که داريم مراجعه کرد و دستور دين را از آنها گرفت. مجتهدين که نقطه مقابل اخباريين بودند و حرف منطقي داشتند، مي گفتند اظهارنظر کردن در مسائل ديني تخصص مي خواهد. انسان بايد درس خوانده باشد تا بتواند در مسائل ديني نظر بدهد. همان طوري که طبابت علم مي خواهد، فتوا دادن هم علم مي خواهد. اخباريها مي گفتند نه، هيچ درس خواندن نمي خواهد و اجتهاد از اهل تسنن پيدا شده است.»[10] درمجموع «مکتب اخباريگري ضد مکتب اجتهاد و تقليد است. آن اهليت، صلاحيت و تخصص فني که مجتهدين قائلند، او منکر است و تقليد غيرمعصوم را حرام مي داند.»[11]

شباهت اخباري ها با خوارج

«[در اين جا ] به دو جريان فکري که در تاريخ اسلام رخ داده و هر دو جريان جمودآميز بوده است، اشاره خواهد شد. يکي از اين دو جريان، جريان خوارج بود.

خوارج مظهر جمود فکري در عصر خودشان بودند. پيدايش خوارج به دنبال اين فکر بود که گفتند حکميتِ حَکَم براي اينکه خليفه را تعيين کند، اينکه حَکَم حُکم کند ميان دو نفر که مدعي خلافت هستند، برخلاف اسلام است؛ زيرا قرآن فرموده است: انِ الْحُکْمُ الّا لِلَّهِ و خودشان که ابتدا اين کار را کرده بودند، خود را تخطئه کردند و حضرت امير(ع) را هم که به اجبار وادار به اين کار کرده بودند تخطئه کردند و گفتند اين کار کفر بوده است، ما توبه کرديم تو هم توبه کن. حضرت (ع) فرمود: اين کار خطا بود و منشأ اين خطا شما بوديد نه من، ولي به هر حال کفر نبود و من خطايي مرتکب نشده ام. جريان ديگر جريان اخباريگري است. اين دو جريان خيلي شبيه يکديگر هستند.»[12]

استرآبادي و ادله اربعه

«ملّا امين استرآبادي گفت از اين چهار دليلي که اينها مي گويند (قرآن، سنت، اجماع، عقل) سه دليلش باطل است، يعني هيچ کدام براي ما دليل نيست؛ قرآن دليل نيست، عقل هم دليل نيست، اجماع هم دليل نيست. درباره اجماع گفت: اصلًا اجماع ريشه اي ندارد و از اهل سنت گرفته شده. همين اجماع پدر اسلام را درآورده. اجماع همان است که خلافت ابوبکر را درست کرد؛ سني¬ها آمدند اين را يک اصل قرار دادند براي اينکه خلافت ابوبکر را درست کنند، بعد آن را وارد فقه کردند و شيعه هم آمد اجماع را وارد فقه کرد. اجماع مال ما نيست، مال سني¬هاست.

قرآن را هم به سبک محترمانه اي بوسيد و گذاشت لب طاقچه. نگفت ما قرآن را قبول نداريم، گفت قرآن را قبول داريم، قرآن کتاب خداست، اما قرآن که براي ما نيست، قرآن براي ائمه(ع) است. فقط ائمه مي توانند بفهمند که قرآن چه مي گويد، ما که حق نداريم در قرآن تعقل و تدبر کنيم. قرآن اصلًا نازل شده براي مخاطبين خود، آنها که با زبان قرآن آشنا هستند و معناي آن را مي فهمند. قرآن با زبان مخصوصي حرف مي زند و آن زبان را فقط و فقط ائمه مي فهمند و بس. قرآن را نيز اين جور بوسيد و گذاشت لب طاقچه.»[13][همچنين]«اخباري ها در اين رابطه به اخباري استناد مي کردند که «تفسير به رأي» را منع کرده است.[14][اينان] مدعي هستند که معني هر آيه اي را از حديث بايد استفسار کرد،[15] فرضاً ظاهر آيه اي بر مطلبي دلالت کند ولي حديثي آمده باشد و بر ضد ظاهر آن آيه باشد، ما بايد به مقتضاي حديث عمل کنيم و بگوييم معني واقعي آيه را ما نمي دانيم. عليهذا اخبار و احاديث «مقياس» آيات قرآنيه اند»[16] «به حکم اين مکتب، چون حجت و سند منحصر به احاديث است و حق اجتهاد و اعمال نظر هم نيست، مردم موظفند مستقيماً به متون مراجعه کنند و به آنها عمل نمايند و هيچ عالمي را به عنوان مجتهد و مرجع تقليد واسطه قرار ندهند.»[17] در مقابل اين تفکر «اصوليون مي گويند خود قرآن تصريح مي کند و فرمان مي دهد که مردم در آن «تدبر» کنند و فکر خود را در معاني بلند قرآن به پرواز درآورند، پس مردم حق دارند که مستقيماً معاني آيات قرآنيه را در حدود توانايي به دست آورند و عمل نمايند. بعلاوه در اخبار متواتره وارد شده که پيغمبر اکرم و ائمه اطهار از اينکه اخبار و احاديث مجعوله پيدا شده و به نام آنها شهرت يافته ناليده و رنج برده اند و براي جلوگيري از آنها مسئله «عرضه بر قرآن» را طرح کرده اند. فرموده اند که هر حديثي که از ما روايت شده بر قرآن عرضه کنيد اگر ديديد مخالف قرآن است بدانيد که ما نگفته ايم، آن را به ديوار بزنيد.

پس معلوم مي شود برعکس ادعاي اخباريين احاديث معيار و مقياس قرآن نيستند بلکه قرآن معيار و مقياس اخبار و روايات و احاديث است.»[18]

«درباره عقل اتفاقاً يک استدلالهاي خيلي روشنفکرانه و متجددانه اي مي کند. نظير حرفهايي که دکارت و غيره عليه فلسفه گفتند»[19] «[اخباري ها] عقل را بکلي تعطيل کردند و در مقام استخراج احکام اسلامي از متون آن، درک عقل را از ارزش و حجيت انداختند و پيروي از آن را حرام دانستند»[20] استرآبادي «مدعي بود که عقل فقط در اموري که مبدأ حسي دارند يا قريب به محسوسات مي باشند (مثل رياضيات) حجت است، در غير اينها حجت نيست. از قضا اين فکر تقريباً مقارن بود با پيدايش فلسفه حسي در اروپا. آنها در علوم حجيت عقل را منکر شدند و اين مرد در دين منکر شد. حالا اين فکر را اين مرد از کجا آورد، آيا ابتکار خودش بود يا از کسي ديگر گرفته، معلوم نيست. يادم هست در تابستان سال 1322 شمسي که بروجرد رفته بودم و آن وقت هنوز مرحوم آيت اللَّه بروجردي اعلي اللَّه مقامه در بروجرد بودند و به قم نيامده بودند يک روز سخن از همين فکر اخباريين شد. ايشان در ضمن انتقاد از اين فکر فرمودند که پيدايش اين فکر در ميان اخباريين اثر موج فلسفه حسي بود که در اروپا پيدا شد. اين را من آن وقت از ايشان شنيدم، بعد که به قم آمدند و درس اصول ايشان به اين مبحث يعني مبحث حجيت قطع رسيد من انتظار داشتم دوباره اين مطلب را از ايشان بشنوم ولي متأسفانه چيزي نگفتند. الان نمي دانم که اين فقط حدسي بود که ايشان ابراز مي داشتند يا مدرکي داشتند. من خودم تاکنون به مدرکي برنخورده ام و بسيار بعيد مي دانم که اين فکر حسي در آن وقت از غرب به شرق آمده باشد. ولي از طرف ديگر ايشان هم بي مدرک سخن نمي گفتند. اکنون متأسفم که چرا از ايشان استفسار نکردم»[21]

بنابراين با رد آن سه دليل از ادله اربعه، تنها چيزي که باقي مي ماند، روايات است. اخباري ها فهم غير از روايات را قبول نداشتند و روايات را نيز يکدست مي شماردند و در اين رابطه با اصوليون به شدت برخورد داشتند؛ به عنوان مثال: «استرآبادي به علماي بزرگ شيعه مانند شيخ طوسي و علامه حلّي و محقق حلّي و مخصوصاً به علامه حلّي شديداً حمله کرد. چون علامه مي گفت اخباري که ما الآن داريم همه معتبر نيست و اخبار را از نظر سند تقسيم کرد به اخبار صحيح، اخبار موثّق، اخبار حسن و اخبار ضعيف. اخبار صحيح اخباري است که تمام رُواتش مردمان موثق و هم شيعه بوده اند. [اخبار موثق، اخباري است که رواتش افراد موثقي بوده اند ولي شيعه نبوده اند.] اخبار حسن اخباري است که کساني که آنها را نقل کرده اند اشخاصي راستگو بوده اند ولي ثابت نشده است که رواتشان افراد خوب و راستگو باشند. روايات ضعيف يعني رواياتي که افرادي که آنها را روايت کرده اند يا لااقل يک نفر از آنها معلوم است که آدم درستي نيست. تاريخ، احوال روات را کم و بيش نشان داده است. (البته افرادي هم هستند که مجهولند). نتيجه اين مي شود که اخباري که ما در دست داريم همه قابل اعتماد نيست. ما بايد ببينيم چه کساني نقل کرده اند.

ملا امين گفت علامه با اين کار، روايات ما را دسته دسته کرد و عده اي از روايات ما را انداخته. هرچه روايت داريم، همه يکجا درست است.»[22]« حديث، ديگر ضعيف و غيرضعيف ندارد، هرچه که حديث است معتبر است. درست نظير نهضت احمد حنبل و ابن تيميّه در ميان اهل تسنن، به وسيله ملّا امين استرآبادي در ميان ما پيدا شد»[23]

نمونه هايي از عقايد اخباري ها:

«در احاديث زيادي امر شده تحت الحنک هميشه در زير گلو افتاده باشد، نه فقط در حال نماز، بلکه در همه احوال. يکي از آن احاديث اين است: الْفَرْقُ بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُشْرِکينَ التَّلَحّي يعني فرق بين مسلمان و مشرک تحت الحنک در زيرگلو انداختن است.

عده اي از اخباريين به اين حديث و امثال آن تمسک کرده مي گويند: هميشه بايد تحت الحنک افتاده باشد. ولي مرحوم ملامحسن فيض با اينکه به اجتهاد خوشبين نبوده، در وافي باب الزيّ و التجمل، اجتهادي دارد، مي فرمايد: در قديم مشرکين شعاري داشتند که تحت الحنک را به بالا مي بستند و نام اين عمل را «اقتعاط» مي گذاشته اند. اگر کسي اين کار را مي کرد معنايش اين بود که من جزء آنها هستم. اين حديث دستور مبارزه و عدم پيروي از آن شعار را مي دهد. ولي امروز ديگر آن شعار از بين رفته پس موضوعي براي اين حديث باقي نيست. حالا برعکس چون همه تحت الحنک را به بالا مي بندند اگر کسي تحت الحنک را در زير چانه چرخ بدهد حرام است، زيرا لباس شهرت مي شود و لباس شهرت حرام است.

در اينجا جمود اخباريگري حکم مي کند که بگوييم در متن اين حديث دستور تحت الحنک انداختن رسيده و ديگر فضولي است که ما در اطراف آن حرف بزنيم و نظر بدهيم و اجتهاد کنيم. ولي فکر اجتهادي مي گويد ما دو دستور داريم: يکي دستور احتراز از شعار مشرکين که روح مضمون اين حديث است، و يکي دستور ترک لباس شهرت. در ايامي که آن شعار در دنيا موجود بوده و مسلمانها از آن شعار احتراز مي کرده اند، بر همه واجب بوده که تحت الحنک بيندازند، ولي امروز که آن موضوع از بين رفته و از شعار بودن خارج شده و در عمل هيچ کس تحت الحنک نمي اندازد، اگر کسي اين کار را بکند مصداق لباس شهرت است و حرام است. اين يک نمونه بود که خواستم عرض کنم. امثال اين زياد است.

از وحيد بهبهاني نقل شده که فرمود يک وقت هلال ماه شوال به تواتر ثابت شد. اينقدر افرادي آمدند و گفتند ما ماه را ديديم که براي من يقين حاصل شد. من حکم کردم که امروز عيد فطر است. يکي از اخباريين به من اعتراض کرد که تو خودت نديده اي و اشخاص مسلّم العدالة هم شهادت نداده اند، چرا حکم کردي؟ گفتم متواتر است و از تواتر براي من يقين پيدا شد. گفت در کدام حديث وارد شده که تواتر حجت است؟!.

ايضاً وحيد مي گويد: جمود اخباريها به اين حد است که اگر فرضاً مريضي رفته باشد پيش يکي از ائمه و آن امام به او فرموده باشد آب سرد بخور، اخباريها به همه مريضهاي دنيا خواهند گفت هر وقت مريض شديد و هر مرضي پيدا کرديد علاجش آب سرد است، فکر نمي کنند که اين دستور مخصوص حال آن مريض بوده نه همه مريضها. ايضاً معروف است که بعضي اخباريها دستور مي دادند که به کفن ميّت شهادتين بنويسند و به اين صورت بنويسند: اسماعيلُ يَشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ يعني اسماعيل شهادت مي دهد به وحدانيت خدا. حال چرا شهادت را به نام اسماعيل بنويسند، زيرا در حديث وارد شده که حضرت صادق عليه السلام در کفن فرزندشان اسماعيل به اين عبارت نوشته بودند.

اخباريين فکر نمي کردند که در کفن اسماعيل که اين طور مي نوشتند چون اسم او اسماعيل بود. حالا که مثلًا حسن قلي بک مرده چرا اسم خودش را ننويسيم و اسم اسماعيل را بنويسيم؟! اخباريين مي گفتند اينها ديگر اجتهاد و اعمال نظر و اتکاء به عقل است. ما اهل تعبد و تسليم و قال الباقر عليه السلام و قال الصادق عليه السلام مي باشيم، از پيش خود دخالت نمي کنيم.»[24]

وحيد بهبهاني و شکست اخباري گري

«محمدباقر بن محمد اکمل بهبهاني، معروف به «وحيد بهبهاني»[25]، [از شخصيت هاي مهم تاريخ تشيع به حساب مي آيد.] «اهميت مرحوم وحيد بهبهاني يکي در اين است که شاگردان بسيار مبرّزي با ذوق فقاهت و اجتهاد تربيت کرد؛ از قبيل سيد مهدي بحرالعلوم، شيخ جعفر کاشف الغطاء، ميرزا ابوالقاسم گيلاني معروف به ميرزاي قمي و عده اي ديگر. ديگر اينکه مبارزه اي پيگير با گروه اخباريين که در آن زمان نفوذ زيادي داشته اند کرد و شکست سختي به آنها داد. پيروزي روش فقاهت و اجتهاد بر روش اخباريگري تا حد زيادي مديون زحمات مرحوم وحيد بهبهاني است»[26] «شکست دادن اخباريان و تربيت گروهي مجتهد مبرز سبب شد که او را «استادالکل» خواندند. او تقوا را در حد کمال داشت. شاگردانش براي او احترام بسيار عميقي قائل بودند. وحيد بهبهاني نَسَب به مجلسي اول مي برد؛ يعني از نواده هاي دختري مجلسي اول (البته به چند واسطه) است. دختر مجلسي اول که جده وحيد بهبهاني است به نام «آمنه بيگم» است. آمنه بيگم همسر ملاصالح مازندراني بوده و زني فاضله و فقيهه بوده است. با آنکه همسرش ملاصالح مردي بسيار عالم و فاضل بوده است، گاهي آمنه بيگم مشکلات علمي شوهر فاضل خود را حل مي کرده است»[27]

وحيد بهبهاني«از آن کساني است که نهضت تعقل و اجتهاد را در مقابل اخباريين پايه گذاري کرد و از نو اجتهاد را در مقابل اين جمود و قشريگري زنده کرد، و بعد از او مرحوم شيخ انصاري که او را استاد المتأخّرين مي گويند آخرين ضربه را به نفع اجتهاد و عليه اخباريگري وارد کرد، به طوري که ديگر بعد از آن اخباريين کمر راست نکردند. ولي فکر اخباريگري بکلي از بين نرفته. حتي در بسياري از مجتهدين نيز افکار اخباريگري هنوز نفوذ دارد و بقايايش در افکار آنها هست»[28]

    [1] . مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهري ج‏21 109

    [2] همان، ج 20، ص 168

    [3] . همان، ج‏22 ، ص 716

    [4] . همان، ج‏20، صص 168 و 169

    [5] . همان، ج 22، ص 716

    [6] . همان، ج‏20، ص 171

    [7] . همان، ص 31

    [8] . همان، صص 168 و 169

    [9] . همان، ص 31

    [10] . همان، ج 21، ص 104

    [11] . همان، ج‏20، ص 169

    [12] . همان، ج 21، ص 111

    [13] . همان، ج‏22، صص715 و 716

    [14] . «در مقابل، اصوليون ثابت کردند که استفاده مسلمين از قرآن به صورت مستقيم است، معني تفسير به رأي که نهي شده اين نيست که مردم حق ندارند با فکر و نظر خود معني قرآن را بفهمند، بلکه مقصود اين است که قرآن را براساس ميل و هواي نفس و مغرضانه نبايد تفسير کرد. (مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهري، ج 20، ص 40)

    [15] . «اخباريين‏ تنها مراجعه به اخبار و احاديث را جايز مي‏دانستند. شايد تعجب کنيد اگر بدانيد در بعضي از تفاسيري که توسط اين افراد نوشته شد، در ذيل هر آيه اگر حديثي بود آن را ذکر مي‏کردند و اگر حديثي وجود نداشت از ذکر آيه خودداري مي‏کردند آن طور که گويي اصلًا آن آيه از قرآن نيست» (مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهري ج‏26 37)

    [16] . همان، ج20، ص 40

    [17] . همان، ج‏20، ص 169

    [18] . همان، ج 20، ص 41

    [19] . همان، ج‏22، صص715 و 716

    [20] . همان، ج‏22، ص 717

    [21] . همان، ج‏20، ص 169

    [22] . همان، ج‏21، ص، 105

    [23] . هماان، ج‏22، ص 717

    [24] . همان، ج‏20، صص 171 -173

    [25] . همان، ج‏14، ص 435

    [26] . همان، ج20 ، ص 37

    [27] . همان، ج‏14، ص 435

    [28] . همان، ج‏22 ، ص 717




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

به مناسبت سالروز رحلت فقیه نامدار آیت الله العظمی سیداحمد خوانساری

چه دین و ایمانی اجازه کشتار نمازگذاران را می دهد؟

نظر قرآن كريم درباره نهضت توليد علم و جنبش نزم افزاري را بيان فرماييد.

حضرت هود (ع) که بود؟ و قوم او چه مشخصه اي داشتند؟

آدم و حوّا در بهشت

ماجراي ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و قتل هابيل

مزه گوشت برادر مرده

جانشين نوح (ع) که بود؟

ماجراي ساخت كشتي و حوادث بعد از آن

مشخصات نوح (ع) و قوم او

مشخصات ادريس (ع) و هدايت مردم

آفرينش حضرت آدم (ع)

فلسفه فضيلت روزه در ماه رجب

چگونگي شهادت امام هادي عليه السلام

متن کامل مناظره دکتر محبيان و محمد قوچاني؛

عقلانيت مطلق يا عقلانيت نسبي؟

حجاب در آخر زمان

راه کارعملي رسيدن به حکمت چيست ؟

حكمت چيست؟ معرفت چيست؟ فطرت چيست؟

مباني جنبش عدالت خواهي در كلام رهبر انقلاب

رابطه اخلاق و سياست با تأکيد بر انديشه امام خميني(ره)

ماکياوليسم و ماکياول کيست و چيست؟

امام(ره) به هيچ وجه اجازه نمي‌دادند حق کسي ضايع شود

موريانه سوءظن بر جان زندگي

گرم مزاج هستيد يا سرد مزاج؟

10 کار رابطه خراب کن رايج!

دلايل اصلي ناکامي در يادگيري زبان

عوامل سقوط پهلوي-نظريات انقلاب

چرا بايد انگليسي ياد بگيريم؟

علائم سرطان تخمدان چيست؟

حساس ترين نقاط تهران هنگام زلزله کجاست؟

8 باور غلط براي لاغر شدن چيست ؟

ويژگي هاي اصلي همسران خوشبخت چيست ؟

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامي ايران ؟

تأثير اسلام بر شکل‌گيري انقلاب ايران در انديشه‌ي استاد مطهري؟

سبب بي ‏کفايتي نظريه ‏هاي رايج در توضيح انقلاب اسلامي چيست؟

جايگاه عاشورا در تكوين انقلاب اسلامي ايران؟

به آجيل هاي براق و خوش رنگ و لعاب اعتماد نکنيد!

با افزايش سن، عالي به نظر برسيد!

خانم ها اينگونه باشيد تا همسرتان شما را ستايش کند!!

علت رفتارهاي خشن فرزندتان را پيدا کنيد

غذاهاي فراسودمند را بشناسيد

با قلب خود بازي نکن!

دليل و درمان همسرگريزي چيست؟

چه کار کنيم تا بعد از ازدواج چاق نشويم؟

نگاهي به عقايد و افکار اخباري گري

نگذاريد سن ازدواج بالاتر برود

با زياد نشستن خود را به خاک مي سپاريد!

سوالاتي که بايد حتما پاسخ آنها را بدانيد

تربيت چند کودک زير يک سقف