ایران پرسمان

آخرين مطالب

واژه گزيني و رويکرد بومي توليد علم انديشه

واژه گزيني و رويکرد بومي توليد علم

  بزرگنمايي:

امروزه که در جامعه ما بنا به ضرورت و به درستي، بحث توليد علم مطرح شده است، بايد به اين نکته توجه داشت که نخستين راه براي توليد علم »مفهوم سازي« است.

طرح سخن

امروزه که در جامعه ما بنا به ضرورت و به درستي، بحث توليد علم مطرح شده است، بايد به اين نکته توجه داشت که نخستين راه براي توليد علم »مفهوم سازي« است. مفهوم سازي، يعني توليد تبيين هاي ذهني و صورت هاي انتزاعي، براي توضيح ماده اي که در عالم عين و خارج از ذهن وجود دارد. توليد علم نيز به معني توليد صورت هاي ذهني است که پيش تر وجود نداشته و ذهن انديشمند آنها را ابداع کرده است. به اين نکته بايد توجه داشت که در توليد علم که توليد مفاهيم است، براي اينکه بتوانيم اين مفاهيم را به ديگران انتقال داده، براي نقد، يا استفاده در اختيار جامعه قرار دهيم، چاره اي نداريم جز اينکه اين مفاهيم را که مجردند، به قالب الفاظ درآوريم و جسمانيتي از جنس واژه، بر جان آنان بتنيم.


بدين ترتيب واژه هاي علمي و فکري ساخته مي شوند. بنابراين اين نکته را بايد در نظر داشت که توليد علم، مساوي توليد مفهوم و توليد مفهوم نيز مساوي توليد واژه هاي جديد است. در نتيجه توليد علم با توليد واژه و اصطلاح برابر است. باز توجه به اين نکته نيز ضروري است که تا انديشمندي واژگان و کلمات جديد يا اصطلاحات جديد ايجاد نکند يا واژگان معمول را در زبان از آن معناي معمول فرا نبرد و آن ها را گسترش معنايي نبخشد، نمي تواند مدعي باشد که توليد علم و انديشه کرده است.

به هر تقدير، منظور ما از بيان اين مقدمه کوتاه اين بود که ما براي توليد علم يا حتي ترجمه علم، جز واژه آفريني نداريم، بنابراين معرفي و تبيين سازوکارها و امکانات زبان فارسي براي واژه آفريني و خلق کلمات بکر و اصطلاحات تازه، کاري ضروري است؛ البته ضروري تر از آن توجه جدي تر اصحاب فکر و فهم، به خلق واژه هاي تازه است.

اگر چه ذکر اين مطلب شايسته است که خوشبختانه از سويي مترجمان ما در دهه هاي اخير، به ويژه پس از انقلاب، توجه، دقت و نيز کوشش خوبي در خلق معادل هاي تازه، برابر اصطلاحات غربي انجام دادند؛ ولي متاسفانه از سويي ديگر مولفان ما که بايد توليدگر علم و انديشه و خالق مفاهيم و واژگان باشند، در اين راه موفق نبودند و تنها برخي اصطلاحات را ساختند؛ براي مثال مرحوم شريعتي، اصطلاح استحمار را که البته از لحاظ قواعد زبان عربي غلط، ولي با مسماست، ساخت و آن را در کنار استبداد و استعمار به کار برد، يا خود وي عبارت جالب »زر و زور، تزوير« را براي نشان دادن اين که در دوراني اين سه اقنوم تسلط داشتند، ابداع کرد که مقبول هم افتاد.

از ابداعات ديگر اينکه يکي از نويسندگان نيز واژه »کاربانو« را براي نشان دادن ويژگي زنان مدرن، در برابر »کدبانو« که ويژگي زنان سنتي بود، به کار برد يا عبارت »زر، زن و ابزار« را براي توصيف تسلط اين سه گانه، بر دوران مدرن و نيز واژه »زن زدگي« را ابداع کرد. همچنين واژه »غربزدگي« را احمد فرديد و بعدها جلال آل احمد به کار بردند که مقبول نيز افتاد.

در تاريخ فرهنگ اسلامي نيز مي توان از حافظ ياد کرد و معناي خاصي که او از کلمه »رند« در نظر داشته و بدان بخشيده که خود موجب برانگيختن بحث ها و سخنان زيادي شده است. همچنين مي توان از ابن خلدون ياد کرد که واژه »عصبيت« را که در زبان عربي معمول بود، گسترش معني بخشيد و آن را در موردي که منظور نظرش بود، بکار برد. به گونه اي که تاکنون ده ها مقاله و کتاب درباره اينکه منظور او از اين واژه چه بوده، نگاشته شده است.

در تمدن غربي نيز چنين کارهايي به فراواني يافت مي شود؛ به ويژه متفکران آلماني، پيشتاز ساخت کلمات و اصطلاحات تازه هستند و با اين کار خود، زبان آلماني را به يکي از قوي ترين و غني ترين زبان هاي زنده و جهان بدل کرده اند. اين تلاش که با کانت آغاز شد، با ظهور هگل به اوج خود رسيد. هگل مدعي بود که مي خواهد به فلسفه، زبان آلماني بياموزد.

پس از هگل نيز فيلسوفان و متفکران آلماني، پيشتاز خلق کلمات بودند که پرداختن به آن، خود محتاج مجالي مستقل است؛ البته مي توان اين ابتکارات زباني را شگرد خاصشان براي جلوه گر شدن به مثابه متفکري بزرگ، بزرگ تر از آنچه واقعا هستند، تلقي کرد. آخرين ابتکارات زباني را در زبان آلماني، نزد هايدگر بايد جست. وي با کلمه »دازاين dasein« انديشه هاي بسياري را مشغول کرد؛ به گونه اي که مقالات متعددي به زبان هاي مختلف درباره همين يک واژه نگاشته شده است.

به هر تقدير، منظور ما اين است که مولفان و نويسندگان ما، به ويژه در حوزه فلسفه و جامعه شناسي که حقيقتا دو پايه اصلي علوم انساني محسوب مي شوند، بايد به خلق واژگان جديد و اصطلاحات بديع جدي تر توجه کنيد، زيرا ابتکار زباني، خود بخشي از تفکر و فرايند انديشه است و نبايد پنداشت که زبان تنها ابزار و مسيري براي بيان آن چيزي است که ما در نظر داريم، بلکه زبان خود مقصد و مقصود است و بايد به عنوان پايه مهم غنا بخشي و عمق دهي به انديشه، در جامعه فکري ما پذيرفته شود و برخورداري از زبان پيچيده، مبهم، متناقض و پارادوکسيکال که بتواند حمال ذو وجوه باشد، در دستور کار متفکران ما قرار بگيرد، زيرا عالم وجود عين ذو وجوه بودن، پيچيدگي، تناقض و ابهام است. در ادامه درباره امکانات و سازوکارهاي موجود در زبان فارسي براي واژه آفريني، مباحثي ارائه مي کنيم.

نگاهي به سازوکارهاي زبان فارسي براي واژه آفريني:

ظاهراً زبان پنج سازوکار براي واژه آفريني و واژه سازي در اختيار زبان دارد:وام گيري، بسط معنايي، ترکيب نحوي، صرف اشتقاقي و جعل واژه جديد.اکنون با نگاهي گذرا به هر يک از اين سازوکارها، مطلوب خود را مي يابيم.

الف. وام گيري:

اگر در پي هجوم مفاهيم تازه، آن مفاهيم را در قالب الفاظي صورت بندي کنيم که از درون نظام زبان وام پذير در وضعيت موجود به دست نيامده باشد، از سازو کار وام گيري استفاده کرده ايم. وام گيري در اين مفهوم، انواعي دارد و مي توان آن را، به وام گيري بيروني (بيرون از قلمرو زبان وام پذير) و وام گيري دروني(از درون قلمرو زبان وام پذير) تقسيم کرد؛ همچنين وام گيري دروني را مي توان به وام گيري تاريخي و وام گيري جغرافيايي تقسيم کرد.

در زبان فارسي از همه اين راه ها براي رفع کمبودهاي واژگاني بهره گيري شده است.

1. وام گيري بيروني: وام گرفتن از زبان هايي غير از زبان فارسي، مانند »سرويس« از زبان انگليسي، »استکان« از زبان روسي، »ناموس« از زبان يوناني، »چخماخ« از ترکي و بسياري لغات ديگر از عربي و...البته بايد به اين نکته مهم هم توجه داشت که مي توان و حتي بهتر است که واژه هاي وام گرفته شده از زبان هاي بيگانه را در معنايي غير زبان اصلي به کار برد که ما نيز در زبان فارسي چنين کرده ايم؛ براي مثال کلمه انقلاب که واژه اي عربي است، در زبان فارسي در جايي به کار مي رود که عرب ها در زبان خود از کلمه »الثوره« استفاده مي کنند يا »تمدن« که کلمه اي عربي است، در فارسي در جايي به کار مي رود که عرب بدان »الحضاره« مي گويد. و بسياري از کلمات عربي امروز، اين وضع را دارند و در واقع لباس عربيت را از تن درآوردند و جامه فارسي به تن کرده اند.


اين کار، يعني فارسي سازي لغات بيگانه، کاري به شدت ضروري است که توسط مردم صورت مي گيرد؛ اما متاسفانه برخي فضل فروشان، به ويژه در خصوص زبان انگليسي، آن را حمل بر ناداني و اشتباه مي کنند؛ حال آنکه اين گونه نيست و آنان از اهميت اين کار و ضرورت وجود آن در هر زباني غافل اند.البته يکي از کارهاي خوبي که در قبال واژه هاي وام گرفته مي توان انجام داد، رفتار با آنها به مثابه يک واژه فارسي است؛ براي مثال از کلمه عيب، کلمات عيب پوش و عيب جو مي سازيم. با اين روش، بعضي تفننات زباني نيز مي توان شکل مي گيرد؛ براي مثال مرحوم قزويني، اصطلاح »لايتچسبک« را ابداع کرد يا يکي از نويسندگان معاصر، اصطلاح ساکس و مسکوس را از کلمه سکس ساخته و مدعي است که در دوران مدرن، عشق به سکس فروکاسته شده و ما ديگر عاشق و معشوق نداريم، بلکه ساکس و مسکوس داريم. به هر حال اينها از تفننات است و مي تواند، ضمن طنز منظور را بهتر برساند.

2) وام گيري دروني: وام گيري از زبان هاي مرده و تاريخي، مثل ارتش و سرهنگ از گذشته هاي زبان فارسي يا وام گيري کلمه چرخبال از فارسي تاجيکي. در اينجا به اين مطلب بايد توجه داشت که متاسفانه از وام گيري دروني، به ويژه وام گيري از زبان هاي محلي و لهجه هاي رايج در کشور پهناورمان، چندان که بايد استفاده نکرديم در حالي که در آنها ظرفيت زيادي براي کمک به فرايند توليد واژه هاي تازه وجود دارد.

ب. بسط معنايي: يعني براي يک واژه واحد که معناي واحد يا بيشتري دارد، معنايي جديد وضع کنيم که فارسي زبانان نيز آن را بپذيرند. در زبان فارسي از اين سازوکار براي رفع کمبودهاي واژگاني کمک گرفته شده است. از جمله نمونه هاي رايج آن کلمه »فرمان« است که در فارسي به معناي دستور دادن است؛ ولي براي غربيلک داخل خودرو هم به کار رفته است.

در خصوص بسط معنايي بايد توجه داشت که اگر چه شماري از زبان شناسان کشورمان، به آن چندان روي خوش نشان نمي دهند و معتقدند که از رهگذر بسط، معنايي هيچ واژه تازه اي بر واژگان زبان افزوده شود، بلکه تنها معناي تازه اي بر معنا (ها) ي موجود اين يا آن واژه اضافه مي گردد که چه بسا موجب فقر دستگاه واژگان و بروز آشوب و خلل در آن دستگاه نيز بشود.

با وجود اين و اگر چه ممکن است اين سخن در خصوص لغات معمول و مرسوم ميان توده هاي مردم تا اندازه اي درست باشد و نبايد در خصوص اين لغات چندان به اين کار دست يازيد، اما توجه به اين مسئله هم ضروري است که بسط معني يک لغت، به ويژه وضع معاني متناقض و پارادوکسيکال براي يک واژه فکري و فلسفي که معناي آن را حاق تر و پيچيده تر مي کند، امري است که نشان گر غناي آن زبان براي نشان دادن و بيان واقعيت هاي عالم عين است که معمولا اين واقعيت هاي عيني نيز در ذات خود تناقض و درگيري وجودي و گاه خود ويرانگر دارند و يکي از کارهاي فلاسفه به ويژه فلاسفه پست مدرن، کشف همين تناقضات در عالم عين، به ويژه عالم انساني است.

به همين دليل ابداع واژه و ساختن لغت، يا بسط معنايي آن، يا ريشه شناسي آنها، يکي از اساسي ترين کارهاي فيلسوفان است. هگل معتقد بود که غناي واقعي يک زبان، براي بيان مفاهيم پيچيده فلسفي، با وجود کلماتي که معاني پارادوکسيکال دارند، ارتباط مستقيم دارد. از جمله اين واژگان در زبان فارسي که متاسفانه چندان زياد نيستند، واژه »افکندن« است که هم به معناي ساختن و پي افکندن است و هم به معناي ويران کردن و فرو انداختن که آقاي محمد ضيمران از آن براي معادل يابي کلمه »deconstruction« که در فلسفه ژاک دريدا نقش اساسي دارد، استفاده کرده و واژه »شالوده فکني« را برساخته و معادل آن قرار داده است.

البته در خصوص بسط معنايي پيش تر از لغت عصبيت نزد ابن خلدون و رند نزد حافظ ياد کرديم. مطلب ديگري که جا دارد آن را در ذيل بسط معنايي قرار دهيم، مسئله تمايز ميان کلماتي است که ظاهرا معناي واحدي دارند؛ ولي نزد يک متفکر نبايد چنين باشد، بلکه بايد ميان آنها تمايز بنهد؛ براي مثال شکست خوردن و پيروز نشدن، ظاهرا نزد مردم معناي يکساني دارد؛ ولي يک متفکر ميان اين دو تفاوت قايل مي شود و معتقد است که پيروز نشدن يعني به دست نياوردن چيزي بيش از آنچه داريم، در حالي که شکست خوردن، يعني از دست دادن همان چيزي که داشتيم.

يا تفاوت نهادن ميان واژگاني چون قهرمان و پهلوان که قهرمان تنها در ورزش سرآمد است، در حالي که پهلوان، هم در ورزش و هم در اخلاق سرآمدست؛ البته لزوما اين تفاوت نهادن نبايد در ذات اين کلمات باشد، بلکه اين تمايزات زاييده ذهن انديشمند است. اين تمايز نهادن ها ميان انديشمندان کشورهاي ديگر، به ويژه در زبان عربي و آلماني، مرسوم است؛ اما در کشور ما متاسفانه متروک است.

ج. ترکيب نحوي: به هم پيوستن دو يا گاهي بيش از دو، تکواژ (به کوچک ترين واحد معني دار زبان تکواژ مي گويند) براي تشکيل يک واژه مرکب است. در واقع زماني که براي آفرينش واژه در تاليف يا معادل يابي در مسير ترجمه، دچار فقر کلمه شديم، از اين روش براي آفرينش واژه بهره مي گيريم در اين روش، تکواژهاي معمول زبان را به يک ديگر پيوند زده و با ساختار نحوي تازه اي ارائه مي دهيم؛ مانند گرمخانه، هنر پرور، خوش منظر، زن صفت، بد جنس، زشت ياد و...از اين سازوکار نيز در تاريخ زبان فارسي براي بيان مفاهيم نو يافته، فراوان استفاده شده است.

د. صرف اشتقاقي: افزودن يک يا چند »وند« به يک تکواژ آزاد است. بايد توجه داشت که وند، لفظي است که به تنهايي شأني ندارد؛ ولي به تکواژ مي پيوندد و معناي تازه اي به آن مي دهد و در بسياري موارد، مقوله دستوري آن تکواژ را نيز عوض مي کند؛ مانند وندهاي »مند، گين، ور، نا، ي، ار، مان، ا« که به تکواژهايي اضافه شدند و به ترتيب واژهاي جديد »دانشمند، غمگين، هنرور، نامرد، خوبي، گفتار، ساختمان، انوش« (ا به معناي نه است و نوش به معناي مرگ يعني جاودان) را ساختند.

در زبان فارسي از اين سازو کار نيز، همانند ترکيب در تمام قرون، براي رفع کمبودهاي واژگاني بهره گيري شده است. استفاده از اشتقاق اين حسن را دارد که به زايايي و قدرت باروري زبان مي افزايد؛ در حالي که استفاده از سازوکارهاي ديگر، به ويژه وام گيري، از امکان واژه سازي از درون خود زبان مي کاهد. البته بايد توجه داشت که گاهي مي توان در واژه هايي، هم از ترکيب استفاده کرد و هم از اشتقاق، يعني هم چند تکواژ را کنار هم آورد و هم از وند استفاده کرد؛ مانند از خود بيگانگي، نفاق جنسيتي، کار نابلد، در به دري فکري، مسلمان دو رگه بودگي.

ه. جعل واژه جديد بدون توجه به ريشه آن:يکي ديگر از کارهاي اساسي براي واژه آفريني، جعل واژه ها و اصطلاحات جديد، بي توجه به ريشه آن است؛ البته جعل واژه هاي جديد مي تواند، به باروري کلام متفکران کمک کند. اين نوع ابتکارات زباني، خود نقش زيادي در باروري زبان دارند؛ البته اگر بخواهيم، نمونه بارزي از ساخت لغات را پيش نهيم، بايد به لغات دساتيري اشاره کنيم که ابراهيم پور داوود، طي مقاله اي که در مجله ايران امروز در سال 1319 نوشت، بحث مستوفايي درباره آن کرد.

البته ساخت چنين واژگاني في نفسه، نه تنها اشکالي ندارد، بلکه پسنديده هم هست؛ براي مثال واژه پرونده که از جمله اين واژگان است، به مراتب بهتر و فارسي تر از واژه دوسيه است. اگر چه عده اي با اين واژگان مخالف اند؛ اما مخالفت آنها وجهي ندارد، زيرا هر کلمه اي حتي کلمات اصيل و کهني که از زبان فارسي باستان و عهد هخامنشي باقي ماندند، گرچه قديمي اند، اما به هر روي آنها نيز از ابتداي آفرينش و خلق زمين و آسمان وجود نداشتند، بلکه آنها نيز در يک زمان خلق و وضع شده اند و مقبول افتاده اند و چيزي که خلق شده باشد، مخلوق است و ديگر کهن و معاصر آن تفاوتي ندارد.

بايد توجه داشت که وضع واژه جديد در غرب نيز به صورت گسترده انجام گرفته و مي گيرد؛ براي مثال ژاک دريدا فرانسوي، به جاي کلمه difference، کلمه differance را به کار برده، يعني به جاي e ، a نهاده که مترجمان فارسي نيز مجبور شده اند، به جاي واژه تفاوت که معادل difference است، واژه تفاوط را معادل differance قرار دهند. مشاهده مي کنيم که ابتکارات زباني و انجام ابداع در واژگان، يکي از کارهاي اساسي متفکران غربي است که ما نيز براي تقويت زبان فارسي، بايد به چنين ابتکارات زباني دست يازيم.

در پايان، ذکر اين مطلب لازم است که استفاده از مصدر جعلي نيز مي تواند تا اندازه اي به واژه سازي در زبان ياري برساند. مي دانيم که مصدر جعلي لفظي است که در اصل خود مصدر نباشد، بلکه به آخر کلمه فارسي يا عربي، لفظ »يدن« افزوده باشند؛ مانند آغازيدن، بلعيدن، فهميدن، طلبيدن، جنگيدن، ترسيدن و... اين مصادر که امروز، بدين شکل به کار مي روند و موجب کوتاهي کلمه و راحت شدن نحوه اداي آن شده اند، در گذشته با مصادر ديگر ترکيب يافته و از خود فعلي نداشته اند؛ مانند آغاز کردن، بلع کردن، فهم کردن، طلب کردن، جنگ کردن، ترس کردن و.... استفاده از مصدر جعلي اين حسن را دارد که به کوتاهي کلام و چالاکي بيان کمک مي کند؛ ولي از آنجا که امکان ابهام در آن وجود دارد (مثلا مرد را مرديدن و زن را زنيدن کردن معنايش مبهم است)، بهتر است ضمن استفاده و بکارگيري آن، احتياط زباني لازم را نيز به عمل آورد؛ گر چه اگر اين احتياط هم صورت نگيرد، خود فارسي زبانان بهترين پالايش گر آن خواهند بود.

سخن پاياني:

به هر روي، مقصود ما از نگارش اين مقاله اين بود که با توجه به طرح مبحث توليد علم در فضاي فکري و فرهنگي کشور، ضرورت توجه به واژه آفريني و توليد کلمات بکر و اصطلاحات تازه، بيش از هر زماني احساس مي شود؛ به ويژه مولفان و متفکران ايراني بايد بيش از پيش، به آفرينش کلمه دست يازند، متأسفانه مولفان و متفکران ما در آفرينش کلمات و اصطلاحات تازه، دچار نوعي ترس و عدم اعتماد به نفسي يا حتي کم کاري شديد هستند، به گونه اي که نوجوانان و جوانان، در توليد کلمات تازه، تاکنون موفق تر از متفکران ما عمل کرده اند؛ البته شايد سخت گيري بيش از حد استادان زبان فارسي، در اين سستي بي تاثير نبوده باشد؛ اما به هر تقدير، نويسندگان و متفکران بايد شجاعانه و مقتدرانه، به آفرينش واژگان تازه بپردازند، و به اين امر توجه داشته باشند که اول کلمه و زبان و واژه به وجود آمده و پس از آن، اديبان به تدوين و نگارش دستور و قواعد زبان پرداختند، بنابراين آنچه وظيفه آنان است، توليد اصطلاحات و کلمات بکر است و پس از آن وظيفه اديبان، قانونمند کردن و نگارش قواعد مربوط به آن است.

نکته ديگر آنکه در ايران پيش از اسلام، در عصر ساساني، زبان علم براي ايرانيان، زبان سرياني بوده و پس از اسلام نيز زبان علم، زبان عربي شد و زبان فارسي، بيشتر به عنوان زبان شعر و تعزّل، يا مکتوبات اداري يا گفت و شنود مردم کوچه و بازار به کار گرفته مي شد و آثار مهم فلسفي، علمي و فکري کم تر بدان نگاشته مي شد.

متأسفانه اگر چه تلاش هاي اندکي در برخي برهه ها براي تبديل زبان فارسي به زبان علم صورت گرفت، نقش ابن سينا در دانشنامه علايي براي آفرينش واژه هاي جديد فارسي، براي مفاهيم فلسفي و نيز بابا افضل کاشاني در آثار فلسفي خود، براي اين کار قابل ستايش است، اما اين تلاش ها هيچ گاه به يک روند غالب و جدي و مورد اتفاق همگان در زبان فارسي تبديل نشد و متاسفانه بسياري دانشمندان و فيلسوفان با آن همراهي نکردند. که متاسفانه اين روند تا دوران معاصر نيز ادامه يافته است؛ يعني در برهه اي از تاسيس دارالفنون تا حدود کودتاي بيست و هشت مرداد و اوايل دهه 30 شمسي، زبان علم و عالمان در ايران فرانسه بود و پس از آن، اين زبان آهسته آهسته جاي خود را به زبان انگليسي داد که تاکنون نيز زبان علم در کشور ما انگليسي است.

در واقع با کمال تاسف بايد اذعان داشت که زبان فارسي در طول تاريخ چند هزار ساله خود، هيچ گاه زبان علم، دانش و فلسفه نبوده و اين ضعف انکار ناپذير زبان، فرهنگ و هويت ماست. متاسفانه حتي دستور زبان فارسي هم در هر دوره، متناسب با زبان علم آن دوران نگارش مي شد؛ يعني دوره اي متاثر از زبان عربي، دوره اي متاثر از زبان فرانسه و امروز هم متاثر از زبان انگليسي، که حقيقتا اين مسئله جاي شرمگيني و سر شکستگي، براي همه ما، به ويژه براي استادان بي شمار زبان فارسي دارد.

به هر تقدير، چه سرياني، چه عربي، چه فرانسه و چه انگليسي هيچ يک از اينها زبان ملي ما نيستند و اگر بخواهيم علم را در کشور خود و ميان توده هاي مردم نهادينه کنيم، راهي جز تبديل زبان فارسي به زبان علم و نگارش آثار مهم علمي فلسفي و فکري بدين زبان نداريم؛ به ويژه اکنون که بحث توليد علم مطرح است، بايد تمهيداتي انديشيده شود که تمام علم توليد شده توسط دانشمندان، به زبان فارسي توليد شود و به زبان هاي ديگر ترجمه گردد.

سخن ديگر آنکه برخي انديشمندان ما به گونه اي رفتار مي کنند که پنداري آنان انگليسي زبان يا عرب زبان اند؛ براي مثال وقتي مي خواهند درباره فرهنگ سخن بگويند، مي گويند فرهنگ که همان cultuer است و اين واژه به معناي کشاورزي نيز هست، پس نتيجه مي گيريم که فرهنگ با کشاورزي ارتباط تنگاتنگ دارد. متاسفانه اين گونه استدلال، به انگليسي زبانان و ساخت زبان انگليسي تعلق دارد؛ نه فارسي زبانان و ساخت زبان فارسي. زيرا فرهنگ در زبان فارسي، به کشاورزي ربطي ندارد و معنا و ريشه آن چيز ديگري است که ما بايد آن را ريشه شناسي کنيم؛ نه همان استدلالي را که غربي ها کرده اند، ما هم از سر تن آسايي تکرار کنيم.

بنابراين توجه و ريشه يابي واژگان فارسي يا وضع و جعل تفاوت يا تشابه ميان کلمات رايج در زبان، حال چه لغات بيگانه اي که فارسي شده اند و چه خود واژگان فارسي، بايد از کارهاي اصلي انديشمندان ايراني باشد و شايسته است که کتاب هاي متعددي براي ريشه شناسي واژگان فارسي به رشته نگارش درآيد و همگان باور کنند که ما بايد تنها در ساخت زبان فارسي زندگي کنيم، فکر کنيم، بنويسيم و سرانجام از اين دنيا برويم.

سخن آخر آن که، متفکران ما بايد بکوشند، همان گونه که هگل و ديگر دانشمندان آلماني، به زبان خود فکر، فلسفه و علم آموزاندند و از اين رهگذر، فرهنگ، تمدن و وجود خود را اقتدار بخشيدند، ما نيز به زبان فارسي فکر، فلسفه و علم بياموزانيم، زيرا اين کار دو حسن و فايده مهم دارد:

الف. علم در ميان همه توده هاي مردم بسط و عمق مي گيرد، زيرا اگر علم به زباني غير زبان مادري افراد و شهروندان يک جامعه باشد، هيچ گاه عمق و ژرفاي لازم را نمي يابد و در واقع هيچ گاه دروني نمي شود و عموميت لازم را که لازمه پيشرفت علمي يک کشور است، نمي يابد.

ب. زبان بخشي از وجود يک ملت و حتي عين وجود يک ملت است. به گفته هايدگر، زبان خانه وجود است، بنابراين اگر ملتي مي خواهد، به وجود خود شدت بخشد و آن را بگستراند، چاره اي جز تقويت و غني سازي زبان خود ندارد که از مهم ترين شاخصه هاي غناي يک زبان، قدرت آن به تکلم به زبان علم، فلسفه و فکر است.

بنابراين اگر مي خواهيم به وجود خود اشتداد بخشيم و از اين رهگذر نيز کشور و فرهنگ خود را در برابر يورش و تازش زبان هاي بيگانه فرهنگ غربي آمريکايي که امروز با نام جهاني سازي حيات و وجود ملت ها، به ويژه ملت هاي کهن را، تهديد مي کنند، ايمن سازيم، راهي جز تلاش جدي همگاني و سامانمند، توسط همه اقشار جامعه، اعم از نويسندگان، متفکران و مردم عادي تا مسئولان، براي تقويت و غني سازي زبان فارسي نداريم.




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

سخنرانی انقلابی علامه مصباح در نقد انجمن حجتیه: وظیفه ی خودشان می دانستند که «شاهنشاه اسلام پناه!» را ترویج کنند/ آیا دفاع از کیان اسلام را هم مشروط به آمدن امام زمان(عج) می دانید؟ / پاسخ اساتید حوزه به اتهام چراغانی موسسه «درراه‌حق» در نیمه شعبان 57

منطق نزاع طبقاطی

عصمت حضرت معصومه

مخمصه هویت

خاستگاه و چیستی موسیقی زیرزمینی از منظر جامعه‌شناسی (بخش دوم)

خاستگاه و چیستی موسیقی زیرزمینی از منظر جامعه‌شناسی (بخش نخست)

تهران؛ شهر بی نماد

طبقه تاجر صفت

سمِ سرگشتگی فقهی

دموکراسی از جاده تغییر اجتماعی می‌گذرد

تراژدی زوال موسیقی

جزئیات اختلاف در سالروز شهادت حضرت زهرا علیها السلام

به مناسبت سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (به نقلی)

به مناسبت سالروز وقوع جنگ جمل

به مناسبت سالروز درگذشت آیت الله سید محمد حجت كوه كمری موسس مدرسه حجتیه

کلانشهر و نگرش دلزده

به مناسبت سالروز رحلت فقیه نامدار آیت الله العظمی سیداحمد خوانساری

چه دین و ایمانی اجازه کشتار نمازگذاران را می دهد؟

نظر قرآن كريم درباره نهضت توليد علم و جنبش نزم افزاري را بيان فرماييد.

حضرت هود (ع) که بود؟ و قوم او چه مشخصه اي داشتند؟

آدم و حوّا در بهشت

ماجراي ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و قتل هابيل

مزه گوشت برادر مرده

جانشين نوح (ع) که بود؟

ماجراي ساخت كشتي و حوادث بعد از آن

مشخصات نوح (ع) و قوم او

مشخصات ادريس (ع) و هدايت مردم

آفرينش حضرت آدم (ع)

فلسفه فضيلت روزه در ماه رجب

چگونگي شهادت امام هادي عليه السلام

متن کامل مناظره دکتر محبيان و محمد قوچاني؛

عقلانيت مطلق يا عقلانيت نسبي؟

حجاب در آخر زمان

راه کارعملي رسيدن به حکمت چيست ؟

حكمت چيست؟ معرفت چيست؟ فطرت چيست؟

مباني جنبش عدالت خواهي در كلام رهبر انقلاب

رابطه اخلاق و سياست با تأکيد بر انديشه امام خميني(ره)

ماکياوليسم و ماکياول کيست و چيست؟

امام(ره) به هيچ وجه اجازه نمي‌دادند حق کسي ضايع شود

موريانه سوءظن بر جان زندگي

گرم مزاج هستيد يا سرد مزاج؟

10 کار رابطه خراب کن رايج!

دلايل اصلي ناکامي در يادگيري زبان

عوامل سقوط پهلوي-نظريات انقلاب

چرا بايد انگليسي ياد بگيريم؟

علائم سرطان تخمدان چيست؟

حساس ترين نقاط تهران هنگام زلزله کجاست؟

8 باور غلط براي لاغر شدن چيست ؟

ويژگي هاي اصلي همسران خوشبخت چيست ؟

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامي ايران ؟