ایران پرسمان

آخرين مطالب

چرا این‌قدر به کتاب‌هایی که نابود یا ناپدید شده‌اند علاقه داریم؟ انديشه

چرا این‌قدر به کتاب‌هایی که نابود یا ناپدید شده‌اند علاقه داریم؟

  بزرگنمايي:

ایران پرسمان -
چرا این‌قدر به کتاب‌هایی که نابود یا ناپدید شده‌اند علاقه داریم؟
١٢٧
١
ترجمان / فرض کنید تصادفاً با چمدانی پر از دست‌نوشته‌ها روبه‌رو شده‌اید. آن کاغذهای درهم‌وبرهم احتمالاً شما را جذب خود می‌کنند و مشغول بالاپایین‌کردنشان می‌شوید. حالا فرض کنید که بفهمید این‌ها دست‌نوشته‌های معشوقه‌ای است که هیچ‌وقت نتوانسته‌اید به او برسید، یا دست‌نوشته‌های نویسنده‌ای به بزرگی والتر بنیامین. حالا حالتان چطور است؟ و نهایتاً: فرض کنید که بعد از دور ریختن یا سوزاندن آن‌ها بفهمید که چه چیزی را از دست داده‌اید.
در ماه ژوئن سال 1940 میلادی که ارتش نازی در آستانۀ حمله به پاریس بود، والتر بنیامین، این آلمانیِ یهودیِ تبعیدی، آماده می‌شد که پاریس را ترک کند. بنیامین که یکی از مهم‌ترین روشنفکران قرن بیستم است نمی‌توانست مدارک لازم را تهیه کند تا بتواند از بندر مارسی کشور را ترک کند. پس او نیز به سایر پناهندگانی پیوست که می‌خواستند با گذشتن از کوهستان‌ها به اسپانیا برسند و از آنجا به لیسبون بروند تا با هواپیما از اروپا خارج شوند. بنیامین یک چمدان بزرگ و سنگینِ سیاه‌رنگ داشت که سرعت او را کم می‌کرد. این چمدان حاوی دست‌نوشته‌هایش بود. بنیامین در صحبت با یکی از همسفران گفته بود محتوای آن چمدان از جان خودش هم ارزشمندتر است.
در شهر مرزی پرتبو، مقامات اسپانیایی به او گفتند که باید به فرانسه برگردد. آن شب، بنیامین سی‌ویک قرص مورفین خورد که برای بیماری قلبی‌اش به همراه داشت. پس از خودکشی، دیگر اثری از آن چمدان سیاه یافت نشد. آن دست‌نوشته‌ها هرگز پیدا نشدند.
این داستان و داستان‌های دیگری از کتاب‌های از میان رفته، در کتاب جدید جورجیو ون استراتن، در جست‌وجوی کتاب‌های از دست‌رفته1 آمده‌اند. کتاب‌هایی همچون بخش دوم و سوم نفوس مرده2 که گوگول آن‌ها را سوزاند، رمانی به نام افشای مضاعف3 از سیلویا پلات که پس از مرگش ناپدید شد، خاطرات شخصی لرد بایرون که خانواده‌اش آن را سوزاندند تا از شهرت او پاسداری کنند، چمدانی پر از نوشته‌های اولیۀ ارنست همینگوی که در یکی از ایستگاه‌های راه‌آهنِ پاریس، در قطار به سرقت رفت.
برای کتاب‌بازهایی مانند من، دانستن اینکه این آثار زمانی بودند و اینک نیستند دردآور است. ون استراتن می‌نویسد: «نقل‌قولی از پروست هست که می‌گوید ’برای آزادکردن آن چشمۀ اندوه، آن حس خوب نشدنی، آن عذاب‌ها که راه عشق را می‌سازد... باید خطر یک امر ناممکن وجود داشته باشد‘». من نیز فکر می‌کنم این اشتیاق به کتاب‌های ازدست‌رفته نیز، مانند عشق به یک انسان دیگر، معمولاً از ناممکنیِ خواندنِ آن سرچشمه می‌گیرد».
ون استراتن در کتابش میان آثار ازدست‌رفته و آثار گمشده فرق می‌گذارد. اگر دست‌نوشته‌ای گم شده باشد، هنوز این امید هست که جایی در یک بایگانی جای اشتباهی گذاشته شده باشد و روزی پیدا شود. ولی برای آثار ازدست‌رفته، مانند رمانی که مالکوم لاوری نُه سال صرف نوشتنِ آن کرد و در آتش‌سوزی کلبه‌اش سوخت، امیدی متصور نیست. البته مشخص است که ون استراتن هنوز در جست‌وجوی کتاب‌های از دست‌رفته است، اگرچه خود او نیز بر بی‌فایدگی این کار واقف است. او این جست‌وجو را به تصورات کودکی خود از کاوش شبیه می‌بیند، به اشتیاقش برای اینکه «قهرمانی باشد که معما را حل می‌کند».
کتابی که از دست رفته است همچنین فرق دارد با کتابی که هرگز نوشته نشده است. کتابی که زمانی وجود داشته است موجب چیزی می‌شود که ون استراتن آن را «خلأ» می‌نامد، خلأیی که ما آن را با تصوراتی در مورد اینکه چه می‌توانست باشد پُر می‌کنیم. آیا پرسشی بی‌پاسخ را پاسخ داده بود؟ آیا به کمال ادبی رسیده بود؟ آیا اثری هنری بود که ما اینک به خاطر ازدست‌دادن آن موجوداتی حقیرتر هستیم؟
مانند ون استراتن، من نیز به این حفره‌های کتاب‌شکل در گنبد اندیشه علاقه‌مند هستم. وقتی دانشجو بودم، بزرگ‌ترین فانتزی من این بود که کتاب یا دست‌نوشته‌ای را بیابم که گمان می‌رفت از دست رفته باشد یا معمایی تاریخی را حل کنم. این ایدۀ جست‌وجو برای چیزی گمشده شبیه آن حس ماجراجویی است که در کودکی هر تابستان با یکی از بچه‌های فامیل تجربه می‌کردیم وقتی ساحل را در جست‌وجوی گنج دزدان دریایی می‌گشتیم.
اتفاقاً والتر بنیامین کسی است که می‌تواند «اصالتی» را توضیح دهد که گمان می‌رود آن آثار ازدست‌رفته دارند. در یکی از مقالاتش با نام «اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی»4 می‌گوید که حضور کالاهای چاپ‌شده با روش تولید انبوه باعث شده است تا وقتی یک کتاب با جلد کاغذی را در دست می‌گیریم دیگر هیبت آن را حس نکنیم. چون اینک همگی می‌توانیم نسخه‌ای از یک کتاب را داشته باشیم، پس آن کتاب دیگر خیلی هم خاص نیست؟ این همان حس سرخوردگی است که بسیاری از بازدیدکنندگان موزۀ لوور بر آن تأکید دارند: پس از اینکه بازتولیدهای بسیاری از تابلوی مونالیزا را دیده‌ایم، دیدن یک نقاشی کوچک که بر دیوار موزه آویزان است چه چیز عایدمان می‌کند؟
کریستوفر دوآمِل یکی از افرادی است که این هیجان بالا را چشیده است: تماس با نوشته‌هایی منحصربه‌فرد. کتاب او با نام دیدار با دست‌نوشته‌های جالب5 گنجینه‌ای از دست‌نوشته‌ها را ارائه می‌دهد که او فرصت مطالعۀ آن‌ها را داشته است. تصویرسازی‌های کتاب کیلز6 و کتابِ ساعات جین ملکۀ ناوار7 و چند مورد دیگر نفس را در سینه حبس می‌کنند و دوآمل هم تاریخچۀ این دست‌نوشته‌ها را ارائه می‌دهد و هم از احساس و واکنش خودش به این آثار می‌گوید.
چرا یک دست‌نوشته بیش از یک کتاب چاپ‌شده و نهایی برای ما ارزشمند است؟ دوآمل می‌گوید: «به این بستگی دارد که می‌خواهید چه چیزی را تجربه کنید. خواندن نسخه‌های مدرن اثر چاوسر راحت‌تر است ولی لذت شخصیِ لمس و ورق‌زدن نسخۀ اصلی بی‌همتاست. همۀ ما دوست داریم تاریخ را لمس کنیم».
حال که می‌توان نسخۀ چاپی کتاب کیلز را از کتاب‌فروشی سر کوچه خرید، آیا از جذابیت این کتاب کاسته شده است؟ دوآمل می‌گوید نه: «چیزهایی در نسخه‌های دست‌نویس می‌بینید که حتی در میکروفیلم یا نسخۀ دیجیتالی شبیه‌سازی‌شده منتقل نمی‌شوند، چیزهایی مانند صیقل سوزن‌کاری، جای پاک‌شدگی، سوراخ‌های صحافی، خطوط اولیۀ طرح، تغییرات کاغذ پوستی، ظرافت‌های رنگ، صدمه‌هایی که به صفحات وارد آمده است، فرسودگی ناشی از استفاده از کتاب، حتی بو و صدا و جنس کتاب وقتی کاتب آن را ساخت و نخستین خواننده آن را دید، چیزهایی که حتی می‌تواند دانش و فهم آن متن را تغییر دهد». پس وقتی ما برای دست‌نوشته‌های ازدست‌رفته سوگواریم، این سوگواری فقط برای ناپدیدشدن متون نیست، بلکه ما فهمی از فرایند این آفرینش را هم از دست می‌دهیم، بدخطی‌های نویسنده و چیزهایی که باعجله به متن افزوده شده‌اند و بخش‌هایی که از سر نگرانی حذف شده‌اند.
کتاب‌های ازدست‌رفتۀ بسیاری هستند که دوآمل امیدوار است روزی آن‌ها را ببیند: «کتاب کیلز در قرن هفدهم میلادی تعداد صفحات بیشتری داشت. آیا این صفحات گمشده اکنون در مجموعۀ شخصیِ کسی هستند؟ انجیل وینچستر مربوط به قرن دوازدهم میلادی، که شاید بتوان گفت بزرگ‌ترین اثر هنری انگلیس در قرون‌وسطاست، حاوی چندین مینیاتور بود که احتمالاً همین اواخر و در قرن بیستم آن‌ها را از کتاب جدا کرده‌اند: حداقل برخی از این‌ها هنوز هم موجود هستند. واقعاً دلم می‌خواهد پیش از مرگم یکی از این‌ها را پیدا کنم».
اگرچه فکرکردن به سرنوشت این آثار دردناک است، باز به استدلال ون استراتن بازمی‌گردم که کتاب‌های گمشده مانند عشق‌های گمشده هستند. همان‌طور که آلفرد تنیسون در شعر «به یادِ» می‌نویسد، بهتر که عاشق باشیم و ببازیم تا اینکه هرگز عاشق نباشیم، دانستن این‌که این آثار زمانی وجود داشته‌اند به‌شکلی عجیب آرامش‌بخش است، حتی اگر هرگز یافته و مرمت نشوند. جای آن دانش خالی نیست، خلأ است. چنان‌که ون استراتن می‌نویسد: «در پایان این سفر، دریافته‌ام که کتاب‌های ازدست‌رفته چیزی دارند که سایر کتاب‌ها ندارند: امکان خیال‌پردازی و امکان خلق دوباره و داستان‌سرایی برای کسانی که هرگز آن را نخوانده‌اند».


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

ساخت نانوذراتی که با محیط زیست سازگار هستند

شاعرانه/ رفته ای چندی ست تا خالی شوی از ما و من ها

آغاز نام‌نویسی رشته‌های علوم پزشکی 98

روایت هزار توی بی‌کاغذی در «شیرازه کتاب»

محمد حاجی‌حسینی، شاعر طنزپرداز کشورمان درگذشت

شاعرانه/ از همه سوی جهان جلوه او می بینم

داستان صوتی/ هزار خورشید درخشان- قسمت اول

همکاری‌های علمی ایران با دانشمندان برجسته جهان اسلام

چرا سطح سیاره‌مان گرم شده است؟

طراحی ساعت فضایی که میزان چرخش زمین را اندازه می‌گیرد

تکه‌های خاطرات یک زن مصلوب

دو خط کتاب/ بزرگترین عیب مردها چیست؟

با هایپرلوپ سفرهای قاره ای را در زمانی کوتاه طی کنید

مغز بزرگ یا شکم بزرگ کدام یک برای بقای حیات بهتر است؟

بخشی از کتاب/ ای کاش خاطرات بد گذشته هیچ وقت واقعی نبودند!

شاعرانه/ مهم‌ترین‌ برگ‌های‌ کتاب‌ِ معاصر عشق‌ بودند

دانشمندان ژن تنظیم کننده اصلی بیماری شیزوفرنی را کشف کردند

بخشی از کتاب/ کاش می شد لااقل با فکر فداکاری تسکین پیدا کرد

مقابله با تنوع و تکامل سرطان به کمک یک مولکول خاص

​آیا متقدم بودن منابع عاشورایی باعث صحت آن است؟

چرا از اجسام حفره دار می ترسیم؟

ساخت مایعی با خاصیت مغناطیسی

یادداشت طنز/ رانت همین فامیلی توست

جشن 30 سالگی دفتر شعرجوان در روز شعر و ادبیات

هشدار کبک‌ها به انسان برای جدی‌ترگرفتن تغییرات اقلیمی

کشف هورمونی که هنگام ترس از ما مراقبت می‌کند

چاپ کتابی با کاغذ دیجیتال!

تازه‌ترین رمان ایزابل آلنده به ایران رسید

بخشی از کتاب/ کسانی که به زمین معنای دیگر می‌بخشند

مثل آب ‌خوردن به زبان انگلیسی صحبت کنید

این سیاره عجیب، جو ندارد!

چرا نوزادان اشک ندارند؟

آیا درمان بیماری‌های صعب العلاج با بندناف امکان پذیر است؟

وقتی عاشق می‌شوید چه اتفاقی در مغز و بدن شما می‌افتد؟

کشف مین‌های زمینی با کمک یک حسگر مبتنی بر لیزر

کاربرد ساعت فضایی چیست؟

برنده ایرانی جایزه ایگ‌نوبل: انگیزه اصلی ساخت دستگاه «بچه‌شور» همسرم بود!

آیا می توان با هوش مصنوعیخطر مرگ ناشی از بیماری قلبی تخمین زد؟

یک واقعیت علمی ترسناک، اجساد حرکت می‌کنند!

روایتی از آخرین شب حضور پهلوی اول در ایران

آیا احتمال درمان ناباروری زنان با مغز استخوان وجود دارد؟

امروز، روز جهانی حفاظت از لایه اُزن

ربات غربالگری کودکان مبتلا به اتیسم ساخته شد

دو خط کتاب/ یکی از دردناک‌ترین لحظه‌ها در زندگی

ستاره بزرگی که می‌تواند خورشید را ببلعد!

دانشمندان از اولین مراحل شکل‌گیری بینایی پرده برداشتند

دو خط کتاب/ توریست‌های ونیزی و کبوترها!

شاعرانه/ شاید به این پاییز بسپاری بهارت را

چرا آب اقیانوس‌ها یخ نمی‌زند؟

ثبت عکس رنگی از دومین دنباله‌دار بین ستاره‌ای