آخرين مطالب

سبب بي ‏کفايتي نظريه ‏هاي رايج در توضيح انقلاب اسلامي چيست؟ انديشه

سبب بي ‏کفايتي نظريه ‏هاي رايج در توضيح انقلاب اسلامي چيست؟

  بزرگنمايي:

وجه مهمي از فرآيند و روند تحولات تاريخي يا انقلابي در علم که به ظهور علوم و حوزه‏هاي نظري تازه يا جايگزيني علوم و حوزه‏هاي معرفتي موجود با اشکال نو مربوط باشد، پيدايي دلسردي و بي‏علاقگي اهل علم نسبت به دانش‏ها و نظريات علمي موجود در زمان وقوع انقلابات معرفتي مي‏باشد. توجه به اين حقيقت که توسط توماس کوهن در نظريه‏ تاريخ‏ساز وي در مورد ساختار انقلابات علمي به برجستگي و با تأکيد در معرض توجه و ديد گذاشته شد، براي درک ماهيت بحران موجود علوم اجتماعي در ايران و جهان از اهميت کانوني و نعيين کننده‏اي برخوردار مي‏باشد. به‏واسطه‏ پيدايي و گسترش اين وضعيت رواني در ميان اهل علم، دو دسته روند در آن علم آغاز مي‌گردد که به شکل سلبي و ايجابي فرآيند تحول انقلابي را به پيش مي‏برد. از يک سوي، روند بي‏توجهي به نظريات موجود و عدم بکارگيري آن‏ها براي فهم رخدادها شروع و گسترش مي‏يابد و از سوي ديگر نيز در روند انتقادات روبه تزايد نسبت به اين نظريات، تلاش براي انجام اصلاحات ساختاري و يافتن جايگزين‏ها براي آن‏ها يا علم موجود را داريم.

آنچه با ايجاد بي‏ميلي و عدم رغبت در اجتماع علمي به ناخشنودي و بي‏توجهي نسبت به وضعيت علم در حوزه‏اي و ازدياد انتقادات و شکل‏گيري فعاليت‏هاي اصلاحي يا انقلابي در ميان آن‏ها مي‏گردد، ماهيتاً وجوه مختلفي دارد. مطابق نظريات مطروحه در حوزه‏هاي مختلف مطالعات علم، تأکيد بر اين است که با اين‏که پيدايي چنين وضعيتي جنبه‏ي روان‏شناختي دارد، علل و عوامل يا دلايل اين وضع رواني عمدتاً واجد ماهيتي علمي-شناختي مي‏باشد. يک غفلت عمده نظريات متعارف در اين زمينه، عدم توجه کلي به روابط علم و جامعه خاصه از حيث تأثيرات آن بر پيدايي اين وضعيت رواني است. ريشه‏ اين غفلت در پايداري رويکردهاي سنتي به حوزه‏ي علم مي‏باشد که به‏واسطه‏ي تأکيد بر استقلال و خودبنيادي دروني جهان علم، به انکار و نفي نقش سازنده عوامل محيطي و بيروني در علم و شناخت مي‏رسد. از اين منظر سنتي تجدد که ريشه‏هاي آن به قبل از تجدد برمي‏گردد، اين دسته عوامل نقش سلبي و غيرسازنده داشته و براي فعاليت خالص شناختي و تلاش ناب حقيقت‏طلبانه اختلال‏آفرين است. به اين معنا، همان‏گونه که اصل روش‏شناختي بي‏طرفي ارزشي به شکل جزيي اين رويکرد را منعکس مي‏کند، اين‏گونه تأثيرات، به انحراف در علم و ممانعت از دستيابي به حقيقت منجر مي‏شود.

با اين‏که پس از نقادي‏هاي گسترده نسبت به رويکرد کلاسيک تجدد و شکل‏گيري رويکرد مابعداثبات‏گرايانه يا مابعدکوهني در مورد ماهيت علم، اکنون نسبت به رابطه‏ تگاتنگ علم و جامعه اذعان و بر آن تأکيد مي‏گردد، هنوز اين موضوع چنانکه بايد از جوانب مختلف خاصه از جهت تأثيرات شناختي به اندازه‏ کافي مورد بحث و تدقيق قرار نگرفته است. اما در اين زمينه، نقصان موجود در ميان اهل علم در حوزه‏هاي مختلف علمي در ايران چنان است که نه تنها موجبات پايداري و ماندگاري رويکرد سنتي را فراهم کرده است، بلکه هرگونه انتقاد از آن و يا نگاه متفاوت را با انگ ضدعلمي و متأثر از سياست و ايدئولوژي يا قدرت رد و طرد مي‏کنند. همان‏طوري‏که از اين انتقادات قابل تشخيص است، رسوخ رويکرد سنتي در ميان بعضي از اهالي اجتماعات علمي در ايران بدان پايه است که در مقام رد رويکردهاي جديد همچنان ديدگاه سنتي در مورد نقش مخرب سياست و يا ايدئولوژي و قدرت بر علم را تکرار کرده و به‏طور ناخودآگاه گرفتار مصادره به مطلوب مي‏شوند. به اين معنا، تمام آنچه را که به‏واسطه‏ي مطالعات علم رد و به جايگزيني رويکرد جديد منتهي گرديده، مبناي استدلال براي نقد و رد رويکرد جديد يا ديدگاه‏هاي متکي بر آن قرار مي‏دهند.

در هر حال، از منظر رابطه‏ علم و جامعه، بخش مهم و عمده‏اي از دلايل و يا علل ظهور دلسردي و روگرداني از نظريات علمي موجود و ايجاد تحولات انقلابي علمي، به اين رابطه از وجوه مختلف از جمله ديدگاه جامعه نسبت به علوم موجود و نقش يا کارکرد آن‏ها در جامعه برمي‏گردد. از اين جهت، تحولات دروني جهان علم نه هميشه وجوه معرفت‏شناختي و روش‏شناختي دارد، نه اين‏که هميشه از ناخشنودي‏هاي اجتماعات علمي و علما ريشه و مايه مي‏گيرد. اگر بخواهيم از منظر تاريخي مسأله را دنبال کنيم، حداقل سه تجربه و نمونه‏ تاريخي براي بحث پيشاروي ما قرار دارد که در رابطه با دغدغه‏ها و مشغله‏هاي کانوني اهل نظر در جامعه‏ي کنوني مي‏توان براي استناد تجربي به آن‏ها ارجاع داد. از سه تحول تاريخي در نظريه‏پردازي اجتماعي که يکي برآمدن فلسفه يا حکمت عملي در يونان، ديگري شکل‏گيري علومي چون علم عمران ابن‏خلدون، و نهايتاً ظهور علوم اجتماعي تجدد مي‌باشد؛ نمونه‏ي اخير آن به دليل آشنايي بيشتر اهل علم در ايران با آن مورد خوبي براي استشهاد مي‏باشد. با اين‏که تحول منتهي به شکل‏گيري علم عمران مطابق روايت خود ابن‏خلدون در «مقدمه» ريشه‏ دروني و روش‏شناختي داشته و پاسخي به نيازهاي علم تاريخ مي‏باشد، تحولي که به مدرنيته شناخته شده و نهايتاً به شکل‏گيري علوم مدرن از جمله جامعه‏شناسي و ساير علوم اجتماعي تجدد منجر گرديد، اساساً ماهيتي غير نظري-شناختي داشته است. دلسردي و روگرداني از دانش‏هاي سنت که در علوم اجتماعي با ماکياولي و هابز ظهور و بروز مشخص و عيني مي‏يابد، از همان آغاز تا پايان ريشه در پيدايي ارزش‏هاي تازه و علايق متفاوت در بعضي از گروه‏هاي اجتماعي جامعه دارد. همانگونه که نقدهاي پيشروان علوم تجدد به علوم سنت نشان مي‏دهد و بيکن آن را از وجه ايجابي به شکل مشخص بيان کرده است، علوم سنت به اعتبار نادرستي و خطا نقد و رد نمي‏شود، بلکه به بيان هابز مشکل آن‏ها اين است که واجد «حقيقت مؤثر» يا علم مفيد براي تصرف در هستي و غلبه بر جهان نيستند. اين حقيقت را «اگوست کنت» واضع فلسفه‏ کلاسيک تجدد، به صراحت و روشني در مقدمه‏ي خود بر «فلسفه اثباتي» اظهار مي‏کند که دليل عدم اهتمام جهان مدرن و کنارگذاشتن فلسفه‏ي سنتي و الهيات يا سؤالاتي در مورد اصل و مبدأ هستي يا پايان و معاد آن صرفاً بي‏فايدگي پرداخت به اين سؤالات و دانش‏هاست. به بيان ديگر، از اين‏روي علوم مذکور در تجدد مهجور واقع شده و مي‏ميرند که انسان و جامعه‏ مدرن ديگر علاقه‏اي به سؤالات و پاسخ‏ها يا حقايق مطروحه در اين علوم نداشته و با توجه به ظهور دغدغه‏ها و تقاضاهاي متفاوت از زندگي، جوياي علوم ديگري ناظر به روابط پديداري موجودات جهان طبيعي براي استخدام و بکارگيري دانش حاصله براي ارضاي اين خواست‏ها و نيازهاي تازه شده است.

به لحاظ عيني-تاريخي نيز، تنها وجود پيوند و نسبت وثيق ميان انديشه‏هاي پيشروان و بنيانگذاران تجدد با مطالبات اجتماعي مؤثر و الزامات شرايط تاريخي متغير است که مي‏تواند توضيح دهد که چگونه و چرا انديشه‏هايي به غايت ناسازگار با نظم کليسايي حاکم در غرب مي‏تواند علي‏رغم فشارها و محدوديت‏هاي گسترده و متنوع، دانش‏ها و نظريات کاملاً مستقر و بسيار محافظت شده را به کناري زده و خود جانشين آن گردد. بدون وجود بورژازي به عنوان طبقه‏ اجتماعي در حال ظهور و رو به گسترش و قوت که در مسير تثبيت موقعيت اجتماعي شکننده‏ خود و تقويت موضع حاشيه‏اش در نظم قرون ميانه‏ي غرب، در زمينه‏هاي مختلف سياسي، اقتصادي و اجتماعي-فرهنگي براي مبارزه با نظم موجود و جلب نظر عامه مردم، مولد، مبلغ و مشتري اين انديشه‏ها مي شود، تحول علمي تجدد مي‏بايستي در خلأ جريان يافته و نظير بسياري انديشه‏هاي ديگر در تاريخ گم و ناپديد مي‏گرديد.

اما نقش مطالبات و نيازهاي عامه در تشديد بي‏توجهي به علوم و نظريات موجود و يا ايجاد رغبت و تمايل به انديشه‏هاي نو، حداقل در انسانيات و اجتماعيات، صرفاً وجه و کارکرد رواني ندارد. خاصه اکنون که معضلات و بحران‏هاي فلسفي اين علوم در تجدد براي همگان ملموس و غيرقابل تشکيک مي‏باشد، چه شيوه و طريق ديگري معتبرتر از عقل مشترک و درک عمومي جامعه براي ارزيابي و داوري در مورد اعتبار و ارزشمندي نظريات اين حوزه‏ها به لحاظ روش‏شناختي و معرفت‏شناختي وجود دارد؟ آيا ما عملاً با اين واقعيت روشن و حقيقت حيرت‏آور مواجه نيستيم که نه تنها در ايران، بلکه در سراسر جهان، جوامع و گروه‏هاي اجتماعي در مقام به‌کارگيري و استفاده از متخصصين اين علوم و نظريات مختلف آن در زمينه‏هاي متفاوت، از مشاوره و سفارش کار تحقيقاتي گرفته تا سخنراني و تبليغ، به سازگاري و تناسب آن‏ها با علايق و درک عمومي خود از امور توجه مي‏کنند تا به علم و شاخصه‏هاي تخصصي آن‏ها؟ آيا دلالت صريح‏تر و گوياتري از اين واقعيت و حقيقت مي‏توان يافت که نشان دهد ناخشنودي جامعه نسبت به وضعيت علمي در قلمروي انساني-اجتماعي صرفاً مبين بي‏ربطي اين علوم و نظريات آن به جامعه و مطالبات مردمي نيست، بلکه مبين امري فراتر از آن در زمينه‏ي درستي و نادرستي آن‏هاست؟

لازم است که به اين نکته‏ ظريف و اساسي توجه کنيم که برخلاف تصور بدوي و در واقع اعتقاد قوي بسياري از اهل دانش‏هاي اجتماعي در اين کشور، اين شيوه و معيار عقل سليم عامه براي انتخاب نظريات و يا داوري و ارزيابي علماً مورد تأييد فلسفه‏ علوم اجتماعي متأخر نيز مي‏باشد. در حقيقت بايد گفت که نه تنها فلسفه‏ي متأخر اين علوم، بلکه از زمان کلاسيک‏ها با ظهور وبر، به لحاظ روش‏شناختي و معرفت‏شناختي متزايداً تأکيد شده است که صحت و درستي نظريات علمي مشروط و منوط به سازگاري آن‏ها با درک سطح اول اجتماعي يا همان فهم کنشگران از واقعيت‏هاي اجتماعي و اعمالشان مي‏باشد. به غير از مارکس که علي‏رغم درک شايع تشخيص درست موضع وي مستلزم دقت و تفصيل بيرون از حد اين نوشتار است، اين تنها دورکيم اثبات‏گراست که در «قواعد» به لحاظ روش‏شناختي طرد درک عامه و فهم کنشگران را نقطه‏ي آغاز کار علمي دانسته و به لحاظ معرفت‏شناختي سازگاري نتايج تحقيقات علمي با فهم سطح اول عاملين اجتماعي را شرط صحت اين نتايج نمي‏داند.

داوري و موضع عقل عمومي جامعه در مورد ارزش و اعتبار نظريات علمي در قلمروي اجتماعي در مواردي بي‏هيچ ابهام و ترديدي بر داوري‏ها و مواضع اجتماع علمي تقدم و اولويت مي‏يابد. در جايي‏که نظريات ظاهراً علمي، نه تنها با درک عمومي سازگار نيست، بلکه در واقع در تناقض با درک عقل سليم، واقعيت موضوع و رخداد مطالعه و تبيين شده را از بين برده و نفي مي‏کند، از لحاظ منطقي-عقلي و مطابق قواعد فلسفي جايي براي ترديد در نادرستي اين نظريات و طرد آن وجود ندارد. عدم اعتبار و ارزش کار عالمي که در پايان مطالعه و تحقيق خود به نظريه‏اي مي‏رسد که به‏جاي توضيح و شناخت واقعيت مورد مطالعه، آن را نفي و انکار مي‏کند، عين معيار دورکيم براي رد نظريه‏هاي عصر روشنگري در مورد دين مي‏باشد که حاصل نظريه‏پردازي آن‏ها با توهمي دانستن دين نفي واقعيت دين مي‏باشد.

به نظر مي‏رسد که اگر بخواهيم دليلي براي توضيح وضعيت ناخوشايند و نامطلوب علوم اجتماعي در ايران بيابيم، بايستي بيش از هر جايي به رابطه‏ اين علوم و نظريات مطروحه در آن‏ها با عقل سليم جامعه و واقعيت جامعه نگاه کنيم. اين وضعيت بحراني که همگان، از خود اهل اين علوم تا عامه و اهل سياست -البته با ديدگاه‏هاي متفاوتي- بدان اذعان دارند، دقيقاً با اين واقعيت قابل توضيح است که به اعتبار اتکاي بنيادين علوم اجتماعي در اين کشور به علوم اجتماعي تجدد، يا به بيان درست‏تر، تکرار نسخه‏ برابر اصل نظريات غربي در آکادمي ايران، حاصل کار اجتماع عالمان اين حوزه‏ها، صرفاً بي‏ربطي آنچه به عنوان دانش تحويل جامعه مي‏دهند، با واقعيت هستي جامعه و معضلات مردم نيست. اين علوم تنها به اين اعتبار که در فهم رخدادهاي جامعه و عرضه‏ي پيشنهادات عملي براي رفع معضلات مردم به تزاحم و ناسازگار با شکل زندگي فردي و نظم جمعي مردم مي‏رسند، با عدم اقبال و بلکه بي‏مهري مواجه نشده‏اند. فراتر از تمامي اين‏ها، توسط اين علوم و در نظريات مورد استفاده‏ي اهل اين علوم، واقعيت هستي فردي و اجتماعي مردم انکار و حقيقت آن تحريف نفي و بلکه مورد تحقير و توهين واقع مي‏شود .

احتمالاً در هيچ حوزه‏ ديگري از حوزه‏هاي مطالعات اجتماعي، نتوان نظير آنچه نظريه‏پردازي در مورد انقلاب اسلامي ايران اتفاق افتاده است، آثار و تبعات اين‏گونه نظريه‏پردازي منفي و متناقض با واقعيت مورد مطالعه را به روشني و وضوح نشان داد. داوري و ارزيابي منفي عمومي از نظريه‏پردازي در اين زمينه را بايستي در پرتوي اين حقيقت قرار داد که حجم مطالعات و تحقيقات منتشر شده در اين زمينه، غيرقابل مقايسه با هر زمينه‏ ديگر از موضوعات و امور مربوط به جامعه و کشور مي‏باشد. تنها کارهاي انجام شده در اين زمينه در خارج از کشور که جامعه و اجتماع علمي ما از آن مطلع بوده و مبادرت به ترجمه‏ عمومي يا محدود بسياري از آن‏ها نيز نموده است، به ميزاني است که فقط ذکر نام و فهرست آن‏ها نيازمند مجلدات متعددي مي‏باشد. اما علي‏رغم اين حجم گسترده و انبوه از کارهاي انجام شده در داخل و خارج در مورد انقلاب اسلامي، اهالي علوم اجتماعي به کم‏کاري در اين زمينه متهم شده و از اين‏که براي فهم اين حادثه‏ي بزرگ تاريخي کاري انجام نداده‏اند، پيوسته موضوع انتقاد قرار مي‏گيرند.

اما روشن است که ريشه‏ اين‏گونه انتقادات و داوري‏ها به چه مشکلي برمي‏گردد. نظريه‏پردازي در حوزه‏ انقلاب، نظير تمامي حوزه‏هاي علوم اجتماعي در ايران، به دليل ماهيت وابسته و غيربومي آن، ناتوان از اين بوده است که انقلاب اسلامي ايران را به وجه خاص و متمايز آن، چنانکه وجدان مردم يافته و حس کرده است، معنا و مفهوم کند. در واقع برعکس، اين نظريات با قرار دادن انقلاب اسلامي ايران در چارچوب فلسفه‏ي تاريخ تجدد و نظريات جامعه‏شناختي آن را به تحول و رخدادي مشابه با تحولات و پديده‏هاي تاريخ و جوامع جهان تجدد بدل ساخته و از اين‏طريق واقعيت ويژه و حقيقت خاص آن را انکار و نفي مي‏کنند. با اين‏که ناسازگاري رويداد تاريخي انقلاب اسلامي با منطق اجتماعي-تاريخي تجدد بسياري از نظريه‏پردازان غربي انقلابات را به تجديد نظر در نظريات قبلي انقلاب واداشت، حتي شکل‏گيري نسل تازه‏اي از نظريات انقلاب نيز نتوانسته است مشکلات موجود در اين زمينه را چاره‏جويي کند. مشکل ساختاري و بنيادين اين نظريه‏پردازي‏ها اين است که علوم اجتماعي سکولار به اعتبار منطق‏شناختي آن نه تنها نمي‏تواند رخدادي متعلق به جهان و تاريخي غير از تجدد را درک و فهم کند، بلکه حتي از قبول و پذيرش چنين رخدادهايي نيز عاجز است. به دليل ويژگي ساختاري و اصولي منطق و عقلانيت اجتماعي-تاريخي تجدد، هر گونه تلاشي براي درک انقلاب اسلامي محکوم به شکست است؛ زيرا شرط استعلايي اين نظريه‏پردازي و امکان عقلي آن مستلزم تبديل و دگرديسي ماهوي موضوع شناخت و پديده‏ي مورد مطالعه به موضوع و پديده‏اي متعلق به جهان و تاريخ تجدد است. به اين معنا، انکار و يا تحريف انقلاب اسلامي نتيجه‏ي خطاي روش‏شناختي آن نيست، بلکه لازمه و شرط ضروري امکان آن مي‏باشد. نظريه‏پردازي که در چارچوب علوم اجتماعي سکولار به تلاش براي فهم انقلاب اسلامي دست مي‏زند، يا از پيش و به اقتضاي چارچوب شناختي خود ملزم به انکار و يا تحريف ماهوي موضوع مورد مطالعه است، يا اين‏که بايستي چنانکه بعضاً معمول است، به ناتواني و عجز خود از شناخت آن اعتراف کند. اين حقيقت توضيح شايسته‏اي از اين واقعيت است که چرا ما در اين زمينه، از ميان حجم عظيم نوشته‏ها و کارها در مورد انقلاب اسلامي ايران، تنها موارد معدودي را مي‏توانيم نشان دهيم که ارزيابي عقل عمومي جامعه و حتي بخشي از اجتماع علمي از درک حاصله از انقلاب اسلامي توسط نظريه‏پرداز يکسره نفي و رد نمي‏شود؛ نمونه‏هاي چون نظريه‏ي «معنويت سياسي» فوکو و «زماني غير زمان‌ها»ي ليلي عشقي چنين شأن و اقبالي را از آن روي بدست آورده‏اند که با خروج از چارچوب متعارف نظريه‏پردازي علوم تجددي تلاش کرده‏اند به موضوع خود نظر کنند.





نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

ساير مطالب

عصمت حضرت معصومه

مخمصه هویت

خاستگاه و چیستی موسیقی زیرزمینی از منظر جامعه‌شناسی (بخش دوم)

خاستگاه و چیستی موسیقی زیرزمینی از منظر جامعه‌شناسی (بخش نخست)

تهران؛ شهر بی نماد

طبقه تاجر صفت

سمِ سرگشتگی فقهی

دموکراسی از جاده تغییر اجتماعی می‌گذرد

تراژدی زوال موسیقی

جزئیات اختلاف در سالروز شهادت حضرت زهرا علیها السلام

به مناسبت سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (به نقلی)

به مناسبت سالروز وقوع جنگ جمل

به مناسبت سالروز درگذشت آیت الله سید محمد حجت كوه كمری موسس مدرسه حجتیه

کلانشهر و نگرش دلزده

به مناسبت سالروز رحلت فقیه نامدار آیت الله العظمی سیداحمد خوانساری

چه دین و ایمانی اجازه کشتار نمازگذاران را می دهد؟

نظر قرآن كريم درباره نهضت توليد علم و جنبش نزم افزاري را بيان فرماييد.

حضرت هود (ع) که بود؟ و قوم او چه مشخصه اي داشتند؟

آدم و حوّا در بهشت

ماجراي ازدواج فرزندان حضرت آدم (ع) و قتل هابيل

مزه گوشت برادر مرده

جانشين نوح (ع) که بود؟

ماجراي ساخت كشتي و حوادث بعد از آن

مشخصات نوح (ع) و قوم او

مشخصات ادريس (ع) و هدايت مردم

آفرينش حضرت آدم (ع)

فلسفه فضيلت روزه در ماه رجب

چگونگي شهادت امام هادي عليه السلام

متن کامل مناظره دکتر محبيان و محمد قوچاني؛

عقلانيت مطلق يا عقلانيت نسبي؟

حجاب در آخر زمان

راه کارعملي رسيدن به حکمت چيست ؟

حكمت چيست؟ معرفت چيست؟ فطرت چيست؟

مباني جنبش عدالت خواهي در كلام رهبر انقلاب

رابطه اخلاق و سياست با تأکيد بر انديشه امام خميني(ره)

ماکياوليسم و ماکياول کيست و چيست؟

امام(ره) به هيچ وجه اجازه نمي‌دادند حق کسي ضايع شود

موريانه سوءظن بر جان زندگي

گرم مزاج هستيد يا سرد مزاج؟

10 کار رابطه خراب کن رايج!

دلايل اصلي ناکامي در يادگيري زبان

عوامل سقوط پهلوي-نظريات انقلاب

چرا بايد انگليسي ياد بگيريم؟

علائم سرطان تخمدان چيست؟

حساس ترين نقاط تهران هنگام زلزله کجاست؟

8 باور غلط براي لاغر شدن چيست ؟

ويژگي هاي اصلي همسران خوشبخت چيست ؟

عاشورا، خاستگاه انقلاب اسلامي ايران ؟

تأثير اسلام بر شکل‌گيري انقلاب ايران در انديشه‌ي استاد مطهري؟

سبب بي ‏کفايتي نظريه ‏هاي رايج در توضيح انقلاب اسلامي چيست؟